افسوس!
آسایش دل بیمارم را دیگر باز نخواهم یافت
هرگز دیگر باز نخواهم یافت
از نزدیک شدنش
قلبم درهم می فشرد!
آه که نمی توانم در دامنش آویزم
و جاودانه دامنش را در دست داشته باشم
و به مراد دل
در آغوشش گیرم
و در زیر بوسه هایش
جان بسپرم
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
و در نهان از من
سرزمینم را وانهی؟
پس
هیچ چیز تو را از رفتن باز نمی دارد؟
نه دلبستگی مان به یکدیگر
و نه پیمانها و پیوندهای دیروز تو
نه مرگی جانخراش ؟
انه اید- ویرژیل- کزازی
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
دامن صورتی
بلوز سفید
موهای بلند
رنگ سفیدِ پوست
دندانهای شکل هم و سفید
دست های گشوده
دو برآمدگی روی سینه
باد دامن را به عقب کشیده
رانهای پر
زانوان پر
ساقهای درخشان و سفید
نباید با این تصاویر که از خودت میفرستی دیوانه شوم؟!!
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری